معنی حلقوم
4 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) مجرای غذا بین دهان و معده. خشکنای. حلق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). قصبةالریه. (مفاتیح). گلو. حنجره. خشکنای گلو. مجموع قصبةالریه و حنجره. مجرای تنفس. راه دم زدن و راه آواز دادن است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ج، حلاقم و حلاقیم. (منتهی الارب): حلقوم جوالقی چو ساق موزه است و آن معدهٔ کافرش چو خم غوزه است. عسجدی. مطلق این آوازها از شه بود گرچه از حلقوم عبداللََّه بود. مولوی. - حلقوم نشکن؛ اسب سخت دهان. (آنندراج): حرون و بدرگ و حلقوم نشکن بسان اسب چوبین تخته گردن. اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «حلقوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر