معنی حلقآویز کردن
6 بازدید
[ حَ کَ دَ ] (مص مرکب) بحلق آویختن کسی را یا خود را تا خفه شود و بمیرد. آویختن از گلوگاه. در گلو طنابی کرده آویختن کشتن را.
کلمات همقافیه با «حلقآویز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر