معنی حلفاء
5 بازدید
[ حَ ] (ع ص، اِ) کنیز بی شرم بسیار فریاد. ج، حُلُف. (منتهی الارب).[ حَ ] (ع اِ) حَلَف. گیاه دوخ. (منتهی الارب). لوخ. گز. (غیاث). گیاهی است که کناره های آن تیز مانند کناره های شاخ درخت خرماست و در آب روید. (از اقرب الموارد). نوعی از بردی است که حصیر و امثال آن از او ترتیب میدهند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). و رجوع به تذکرهٔ ضریر انطاکی شود.[ حُ لَ ] (ع ص، اِ) جِ حلیف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). سوگندخوردگان. (غیاث): عبادهٔ صامت... را حلفاء بودند از جهودان... گفت: اگر فرمائی تا این جماعت که حلفاء منند... بیارم. (ابوالفتوح رازی). رجوع به حلیف شود.
کلمات همقافیه با «حلفاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر