معنی حلزون
7 بازدید
[ حَ لَ ] (ع اِ) شنج. خف الغراب. فرحولیا. (ضریر انطاکی، در ذیل کلمهٔ حلزون). لیسک. راب . کرمی است که در درخت افتد. (آنندراج). شیخ الرئیس در مفردات قانون گوید که آن از جملهٔ صدفهاست. نوعی از صدف باشد که آنرا بسوزند و در دواهای چشم بکار برند گویند عربی است. (برهان). جانوری است از ردهٔ شکمپاییان جزو شاخهٔ نرم تنان که در حدود ۳۵۰۰ گونه از آن شناخته شده و در سراسر کرهٔ زمین در خشکی و کنار نهرها زیست میکند و برخی از گونه های آن نیز دریازی هستند. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن شود.
کلمات همقافیه با «حلزون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر