معنی حلحال
7 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) اسم است حلحلة را. (اقرب الموارد): ناج اذا زجرالرکائب خلفه فلحقنه و ثنین بالحلحال. کثیر (از اقرب الموارد). رجوع به حلحلة شود. || استوقدوس و آن گیاهی است. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «حلحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر