معنی حلبة

معنی حلبة

6 بازدید
[ حَ بَ ] (ع اِ) گروه اسبان رهان. (منتهی الارب). || اسبان که فراهم گیرند مسابقت را. (مهذب الاسماء). اسبان که بجهت دوانیدن جمع کنند از هر جا در یک اصطبل. (منتهی الارب). || مجازاً، به معنی میدان. (یادداشت مرحوم دهخدا). || مردم که برای یاری آیند از هر سوی. ج، حلائب و حلبات. (منتهی الارب). || یکی حَلب. یکبار دوشیدن. (از اقرب الموارد).
[ حَ لَ بَ ] (ع اِ) جِ حالب. مردان دوشنده. (منتهی الارب). رجوع به حالب شود.
[ حُ بَ ] (ع اِ) سیاهی صرف و محض. (ناظم الاطباء). || درخت عرفج. || درخت قتاد که مثل سوزن خار دارد. || شنبلید. (منتهی الارب). شنبلیله.
[ حُ لُ بَ ] (ع اِ) شنبلید. (منتهی الارب). شملید. (نصاب). حلبه بپارسی شمبلید، گرم و خشک است در دوم سینه نرم دارد و سرفه را دفع کند و ضیق نفس را سودمند آید و باه برانگیزاند و چون ده مثقال از او بکوبند و بپزند و به آبی که دو مثقال بوره ارمنی در او حل کرده باشند سرشته طلا کنند، صلابت سپرز را ببرد و چون در طبخش نشینند حیض بگشاید و درد رحم را زایل گرداند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به حُلبَة شود. || نوعی از طعام لزجه که از دانهٔ شنبلید و خرما یا دیگر دانه ها پزند. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «حلبة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید