معنی حلب
6 بازدید
[ حَ ] (ع مص) بر دو زانو نشستن. (اقرب الموارد) (آنندراج): حلب الرجل؛ جلس علی رکبتیه. (اقرب الموارد). || فراهم آمدن از هر سو. (اقرب الموارد) (از آنندراج): حلب القوم حلباً و حلوباً؛ اجتمعوا علی کل وجه. (از اقرب الموارد). || دوشیدن. (آنندراج). حَلَب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). حِلاب. (اقرب الموارد).[ حَ لَ ] (ع اِ) شیر دوشیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). || مال سلطان. (مهذب الاسماء). خراج و باج نامعین. (آنندراج) (منتهی الارب). || ماله لاحلب و لاجلب؛ قیل دعاء علیه و قیل لا وجه له. (منتهی الارب). || در تداول عرف بازار، ظروف معد برای روغن و نفت و بنزین و غیره. قوطی دله. || (مص) شیر دوشیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). حَلب. حِلاب. (اقرب الموارد).[ حُ لُ ] (ع ص، اِ) حلوبة. || حیوانهای سیاه. || مردم ذی فهم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).[ حُ لْ لَ ] (ع اِ) نباتی است. (مهذب الاسماء). گیاهی است که از آن دباغت کنند و هم او را آهو خورد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج): «دلوتمأی ذُبغتْ بالحلّب». راجز. (از اقرب الموارد).[ حَ لَ ] (اِخ) شهر بزرگی است از شام، خرم و آبادان و با مردم و خواستهٔ بسیار و یکی باره دارد که سوار بر سر وی گرداگرد وی بگردد. (حدود العالم). شهری بزرگ است که هوایی خوش و آبی سالم و گوارا دارد. این شهر در آغاز قصبهٔ «جند قنسرین» بوده است. گویند حضرت ابراهیم در این مکان روزهای جمعه گوسفندان خود را میدوشید و شیر آنها را بفقرا و مستمندان صدقه میداد و فقرا «حلب حلب» یعنی «دوشید دوشید» میگفتند از این رو به این نام خوانده شد. به این وجه تسمیه، اعتباری نیست، زیرا حضرت ابراهیم و مردم شام در زمان وی عرب نبودند. گروهی دیگر گویند که حلب و حمص و برذعه سه برادر از فرزندان عملیق بودند و هر یک شهری را بنیاد گذاردند که بنام خود آنها نامیده شد. بطلمیوس گوید: طول شهر حلب ۶۹ درجه و ۳۰ دقیقه و عرض آن ۳۵ درجه و ۲۵ دقیقه است و در اقلیم چهارم قرار گرفته و طالع آن عقرب است. و ابوعون در زیج خود گوید: طول حلب ۶۳ درجه و عرض آن ۳۴ درجه و ثلث و در اقلیم چهارم است. حلب شهری است از سوریه دارای ۴۰۷۶۱۲ تن جمعیت. نام این شهر در وثائقی که بهزارهٔ دوم پیش از میلاد برمیگردد آمده است. و از آنجا که در راه کاروانهایی قرار گرفته که از سرزمین شام به عراق مسافرت میکنند، اهمیت و شهرت کسب کرده است. این شهر مرکز کشور حیثیان بود و تا اوان حکومت بیزنطی اعتبار و اهمیت آن ادامه داشت. عربان در قرن هفتم هجری و سلجوقیان ترک در قرن یازدهم هجری بر آن مستولی گردیدند. و صلیبی ها در ۱۱۲۴ م. آنرا محاصره کردند و صلاح الدین ایوبی ۱۱۸۳ و مغول ها در ۱۲۶۰ -۱۴۰۱ م. و عثمانی ها در ۱۵۱۷ -۱۸۳۲ و ۱۸۴۰ -۱۹۲۰ م. و مصریها در ۱۸۳۲ -۱۸۴۰ م. بر این شهر استیلا یافتند. مهمترین محصولات این شهر ابریشم و پارچه های پنبه ای است و پشم و پوست و میوجات از کالاهای بازرگانی آن بشمار میرود. از مهمترین آثار باستانی آن قلعهٔ مشهور و مسجدجامع و برج و باروی شهر و ساختمانهای چندی است مربوط به دورهٔ ایوبیان و ممالیک. (الموسوعةالعربیة المیسرة). و رجوع به معجم البلدان و تاریخ کامل ابن اثیر و عیون الاخبار و اخبارالدولة السلجوقیه و حلل سندسیه و نزهة القلوب ج ۳ و تاریخ الحکماء قفطی و تاریخ حلب شود: خواهندهٔ مغربی در صف بزازان حلب میگفت. (گلستان). یکی از رؤسای حلب که مرا با او سابقهٔ معرفتی بود گذر کرد. (گلستان). و آبگینهٔ حلبی بیمن. (گلستان).[ حَ لَ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان ایجرود بخش حومهٔ شهرستان زنجان. سردسیر و دارای ۴۷۰ تن سکنه میباشد. از رودخانهٔ ایجرود مشروب میشود و محصولاتش غلات، انگور، میوه و قلمستان است. اهالی به کشاورزی و گله داری و گلیم بافی گذران میکنند. راه آن مالرو و در تابستان اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «حلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر