معنی حلاحل
5 بازدید
[ حُ حِ ] (ع اِ) مهتر. (از مهذب الاسماء). مهتر دلاور. سر. سرور. سید قوم. آقا. بزرگ. سردار قوم. (غیاث). قرم. غطریف. رأس. همام. رئیس.[ حَ حِ ] (ع اِ) جِ حُلاحِل. رجوع به حُلاحل شود.[ حَ حِ ] (اِ) بر وزن جلاجل، نوعی از پیاز صحرایی است. (برهان) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «حلاحل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر