معنی حلاج

معنی حلاج

6 بازدید
[ حَ لْ لا ] (ع ص) کسی که پنبه را از پنبه دانه جدا کند. (غیاث) (آنندراج). پنبه زن. (مهذب الاسماء). نداف.
[ حَ لْ لا ] (اِخ) حسین بن منصور بیضاوی، مکنی به ابوالغیث با ابومغیث یا ابومعتب یا ابوعبداللََّه. از بزرگان عرفا و صوفیه است که با جنید بغدادی و بعض اکابر صوفیه مصاحبت داشته است. اقوال اهل علم دربارهٔ وی مختلف است. گروهی وی را از اولیاء پندارند و پاره ای خارق عادات و کرامات بوی نسبت دهند و جمعی کاهن و کذاب و شعبده بازش شمارند. در تاریخ بغداد بسیاری از شعبده بازیهای وی آمده است. بعضی به خدایی او قائل شده بکلماتش استناد کنند که میگفت: انالحق. و لیس فی جبتی الااللََّه. و انا مغرق قوم نوح و مهلک عاد و ثمود. و نظائر اینها. ابوحامد غزالی از کلمات مذکور اعتذار جسته و گوید همهٔ آنها از فرط محبت و عشق حقیقی و شدت وجد و حال و کمال استغراق میباشند. بعضی به استناد همین کلمات کافرش دانستند و از این رو سالها بزندانش کردند تا آنکه سرانجام به امر حامدبن عباس وزیر مقتدر عباسی بحکم علمای وقت هزار تازیانه اش زدند و دستها و پاهایش را بریدند و در آتشش سوزاندند و خاکسترش را در دجله ریخته یا بباد دادند و یا خود بعد از تازیانه اش کشته سرش را در جسر بغداد آویختند. و این در آخر سال ۳۰۷ هـ . ق. بود. تألیفات بسیاری به حلاج نسبت داده اند از جمله: ۱- امرالشیطان. ۲- التوحید. ۳- الجوهرالاکبر. ۴- الذاریات ذرواً. ۵- الشجرة الزیتونة النوریه. ۶- طاسین الازل یا الطواسین، این کتاب در پاریس چاپ شده است. ۷- الکبریت الاحمر. ۸- کیدالشیطان. ۹ -النجم اذا هوی. ۱۰- نورالنور. ۱۱- الوجود الاول. ۱۲- الوجود الثانی. ۱۳- الیقین. و غیره که بگفتهٔ ابن الندیم از چهل کتاب متجاوز است. این اشعار از اوست: کانت لنفسی اهواء مفرقه فاستجمعت اذ رأتک العین اهوائی و صار یحسدنی من کنت احسده و صرت مولی الوری اذ صرت مولایی ترکت للناس دنیا هم و دینهم شغلا بذکرک یا دینی و دنیایی. * واللََّه ماطلعت شمس و لا غربت الا و ذکرک مقرون بانفاسی و لاجلست الی قوم احدثهم الاوانت حدیثی بین جلاّسی و لاهممت بشرب الماء من عطش الا رایت خیالاً منک فی کاسی. رجوع به تاریخ بغداد ج ۸ ص ۱۱۲ و فهرست الفهرست و روضات الجنات و معجم المطبوعات و ابن خلکان و قاموس الاعلام ترکی و ریحانة الادب شود: حلاّج بر سر دار این نکته خوش سراید از شافعی نپرسند امثال این مسائل.حافظ. و رجوع به حسین حلاج شود.

کلمات هم‌قافیه با «حلاج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید