معنی حقین
7 بازدید
[ حَ ] (ع ص) نعت از حقن. بازداشته. محبوس. || محقون. شیر دوشیده که بر شیر خفته ریزند برای برآوردن مسکه. و در مثل است: ابی الحقین العذرة، اَی العذر. و آن برای کسی گویند که عذر آرد و عذر او نه درست باشد. (منتهی الارب). شیر ماست. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «حقین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر