معنی حق‌گزار

معنی واژه حق‌گزار

2 بازدید
[ حَ گُ ] (نف مرکب) اداکنندهٔ حق. صاحبان حق. پاسدار حق. شاکر: بندگان و کهتران را حق چنین باید شناخت شادباش ای پادشاه حق شناس حقگزار. فرخی. بنا کرده خدمت دهی حق خدمت که دیده ست هرگز چو تو حق گزاری. فرخی. شمس الکفاة صاحب سید وزیر شاه بوالقاسم احمد حسن آن حرّ حق گزار. فرخی. هم حق شناس باشد هم حقگزار باشد هم در بدی و نیکی اسپاسدار باشد. منوچهری. شود باطل چگوئی حق هرگز اگر حق را نباشد حقگزاری.ناصرخسرو. آن حکیم پاک اصل و رادمرد معتبر آن کریم دین پژوه و حق نیوش و حقگزار. سنائی. گر ملیحی یا قبیحی ور لطیفی یا کثیف بندهٔ صدر جهانی حق شناس و حق گزار. سوزنی. دلشاد باش و خرم و خوش خوش طرب فزای بنده نواز باش و حق اندیش و حق گزار. سوزنی. بسیار منت است ترا بر من از قیاس کان را بعمرها نتوان بود حقگزار.سوزنی. زهی بندگان را خداوندگار خداوند را بندهٔ حق گزار.سعدی. اینش سزا نبود دل حقگزار من کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید.حافظ. بحق صحبت دیرین که هیچ محرم راز بیار یک جهت حقگزار ما نرسد.حافظ. مبتلا گشتم در این بند و بلا کوشش آن حق گزاران یاد باد.حافظ.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید