معنی حقوری هروی

معنی واژه حقوری هروی

5 بازدید
[ حَ وَ یِ هِ رَ ] (اِخ) ابوالحارث حرب بن محمد. از معاریف خراسان و مشاهیر فضلا بود. شعرش از شعری ََ درگذشته و فضلش بساط هنر عنصری درنوشته. در قصیده ای که جواب و سؤال را رعایت میکند میگوید: گفتم این گه گه نمودن روی جباری بود گفت قدر مردم اندر خویشتن داری بود گفتم این خواری چه باید کی پرستم مر ترا گفت هر کوبت پرستد از در خواری بود گفتم آن زلفین تاری ز استر بر زان دو رخ گفت مه را روشنی اندر شب تاری بود گفتم ای مه راست گوئی ماه را مانی همی گفت مه را دور خط از مشک تاتاری بود گفتم این بازی گری با هر کسی چندین چراست گفت بازی گر بود کودک چو بازاری بود گفتم آسانی و ناز از من بود این عشق تو گفت عشق نیکوان با رنج و دشواری بود. و نیز او راست: تا بر گل تو نگشت پیدا عنبر از مشک زره نبود و زسیم سپر تا روی تو و لب تو ننمود اثر از لاله نمک که دید وز پسته شکر. (از لباب الالباب صص ۶۰ -۶۱). صاحب مجالس المؤمنین در دیباچهٔ کتاب که فهرست شعرای کتاب خود را میدهد و هم در ردیف حاء حطی، حفوری با فاء آورده است و ظاهراً حقوری درست باشد.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید