معنی حق‌ور

معنی واژه حق‌ور

6 بازدید
[ حَ وَ ] (ص مرکب) (از حق عربی بمعنی ما یستحق و در فارسی به معنی دارا و صاحب و مالک) صاحب حق. ذی حق. سزا. مستحق : حقور بحق رسید و جهان به آرزو رسید و امید خلق کرد وفا ایزد قدیر. فرخی. ای دل تو نیز مستحق صد عقوبتی گر غم خوری سزد که بغم هم تو حقوری. فرخی. حصنی که می نیافت بر او دست آسمان حق با تو بد به دست تو آمد که حقوری. مکی طولانی. جان او هر ساعتی گوید که ای فرزند من پیش سلطان جهان حق مرا حق ور توئی. برهانی. و هر حق وری را با حق خود رسانند. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۳ ص ۳۲۹). این جمله را بحق ملک و پادشاه تو باش زیرا که حق همیشه سزاوار حق وراست. معزی. بر امید پادشاهی هر کسی دستی برد منت ایزد را که اکنون حق به دست حقور است. معزی. آنچه بگرفت از جهان و از پدر میراث یافت هر دو حقی واجب است و حق به دست حقور است. معزی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید