معنی واژه حقهبازی
4 بازدید
[ حُ قْ قَ / قِ ] (حامص مرکب) عمل حقه باز. نیرنگ. نیرنج. آرنگ. شعبده. تردستی. جنقولک بازی. سوس گری. چشم بندی : کند چشمشان از شبه حقه بازی کند زلفشان بر سمن مشک سایی.فرخی. || فریبندگی. فریب. حیله. مکر. جامبازی. جامغولک بازی. بامبول. بامبول بازی. و با فعلِ کردن صرف شود.