معنی واژه حقنة
5 بازدید
[ حُ نَ ] (ع مص) فروبردن مایعی از مخرج زیرین به معده تا سده ها و بادها بگشاید. با دستور یعنی محقنه از فروسوی مایعی را به معده درآوردن. احتقان. تنقیه کردن. اماله کردن. || (اِ) داروی ریختنی با محقنه. هر دوا که بیمار را از زیر دهند. (اقرب الموارد). ج، حُقَن. (مهذب الاسماء). دارو که بدان حقنه کنند بیمار را: رگ باسلیق زدن و حجامت کمرگاه و استفراغ بحقنهٔ خسک و بابونه و اکلیل الملک. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - حقنهٔ حادة؛ حقنهٔ قوی که سخت شکم براند، چون حقنه که از جوشاندهٔ شحم حنظل و عرطنیثا و محموده کنند. - حقنه کردن؛ اماله کردن. تنقیه کردن. احتقان. رجوع به تذکرهٔ داود ضریر ج ۱ صص ۱۲۸ -۱۲۹ شود. - || حقنه کردن؛ به بلید و کندفهمی با شرح و توضیحی هرچه تمامتر مقصود و منظوری را فهمانیدن. به دیرفهمی مطلب و امری را به تکرار و تعبی حالی کردن. - حقنهٔ لینة؛ حقنهٔ نرم که تنها شکم نرم کند و اندکی شکم براند. حقنه که شکم براند نه بسختی چون حقنه با آب گرم یا آب چغندر یا پورهٔ ارمنی یا نمک یا روغن بادام یا سنا یا خیار شنبر. و آن در قدیم با فعلِ درکردن و امروز با فعلِ کردن صرف شود: آب سرد بسیار خوردن و قی کردن و بگرمابه عرق آوردن و حقنه درکردن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ حُ نَ ] (ع مص) فروبردن مایعی از مخرج زیرین به معده تا سده ها و بادها بگشاید. با دستور یعنی محقنه از فروسوی مایعی را به معده درآوردن. احتقان. تنقیه کردن. اماله کردن. || (اِ) داروی ریختنی با محقنه. هر دوا که بیمار را از زیر دهند. (اقرب الموارد). ج، حُقَن. (مهذب الاسماء). دارو که بدان حقنه کنند بیمار را: رگ باسلیق زدن و حجامت کمرگاه و استفراغ بحقنهٔ خسک و بابونه و اکلیل الملک. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - حقنهٔ حادة؛ حقنهٔ قوی که سخت شکم براند، چون حقنه که از جوشاندهٔ شحم حنظل و عرطنیثا و محموده کنند. - حقنه کردن؛ اماله کردن. تنقیه کردن. احتقان. رجوع به تذکرهٔ داود ضریر ج ۱ صص ۱۲۸ -۱۲۹ شود. - || حقنه کردن؛ به بلید و کندفهمی با شرح و توضیحی هرچه تمامتر مقصود و منظوری را فهمانیدن. به دیرفهمی مطلب و امری را به تکرار و تعبی حالی کردن. - حقنهٔ لینة؛ حقنهٔ نرم که تنها شکم نرم کند و اندکی شکم براند. حقنه که شکم براند نه بسختی چون حقنه با آب گرم یا آب چغندر یا پورهٔ ارمنی یا نمک یا روغن بادام یا سنا یا خیار شنبر. و آن در قدیم با فعلِ درکردن و امروز با فعلِ کردن صرف شود: آب سرد بسیار خوردن و قی کردن و بگرمابه عرق آوردن و حقنه درکردن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).