معنی حقل

معنی واژه حقل

6 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) هودج. || نوعی از بیماری شکم. آب تره در روده ها. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). حقال. حقیله.
[ حَ ] (ع اِ) زمین سادهٔ صالح زراعت. زمین قراح. ج، حقول. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کشت که تمام نبات آن رسته باشد. (منتهی الارب). || کشت که برگ بیرون کرده و هنوز ساقش سطبر نشده یا کشت سبز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (مص) زراعت کردن. (منتهی الارب).
[ حَ ] (اِخ) نام قریه ای است به اُجا. (منتهی الارب). || قریه ای است نزدیک ایله بفاصلهٔ شانزده میل از ایله بر ساحل دریا. || وادی ای است پر گیاه سلیم را. || نام ساحل تیماء. (منتهی الارب). || مخلاف الحقل نام یکی از مخالیف یمن است. (منتهی الارب) (معجم البلدان).
[ حَ ] (اِخ) ابن مالک. ملقب به ذوقنات. یکی از ملوک حمیراست. (منتهی الارب).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید