معنی حفیظ
6 بازدید
[ حَ ] (ع ص) نعت فاعلی از حفظ. حافظ. (اقرب الموارد). نگاهبان. (مهذب الاسماء) (صراح). نگهبان. نگهدار. (مهذب الاسماء). نگاهدارنده. رقیب. || موکل. موکل بر چیزی. || یادگیرنده. از بر کننده. || چرانندهٔ گوسفندان و شتران. || کتاب حفیظ؛ لوح محفوظ.[ حَ ] (اِخ) نامی است از نامهای خدای تعالی، یعنی آنکه از علم او چیزی غائب نیست. (آنندراج).[ حَ ] (اِخ) شاعری از مردم اصفهان. او بزمان عالم گیر بسیاحت هند رفته است و بیت ذیل از اوست: کی از فنای تن ز تو کس دور می شود شمع از گداختن همگی نور میشود. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «حفیظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یظ» برای سرودن شعر