معنی حفید
5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) فرزند فرزند. (اقرب الموارد). اولاد مرد و اولاد اولاد وی. دختران مرد. نبیره. || خدمتگار. خادم. || یاری گر. ناصر. حافد.[ حَ ] (اِخ) رجوع به ابن زهر شود.[ حَ ] (اِخ) ابن محمدبن یوسف نشابوری. رجوع به عبداللََّه... شود.
کلمات همقافیه با «حفید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر