معنی حفی
7 بازدید
[ حَ فی ی ] (ع ص) نعت است از تحفایه. (منتهی الارب). مهربان. تیمارکننده : اندرون زهر تریاک آن حفی کرد تا گویند ذواللطف الخفی.مولوی. || دانا. عالم بسیار علم. || سؤال کنندهٔ به الحاح. الحاح کنندهٔ در سؤال. اکثار در پرسش حال. ج، حفیون، حفواء. || مبالغه کننده در اکرام و خوبی و آشکارکننده سرور و خوشحالی و بسیار پرسنده از حال کس. (اقرب الموارد).[ حَ فْ یْ ] (ع مص) حفوة. برهنه پای رفتن. (از اقرب الموارد). || سوده پای گردیدن. سوده شدن پای. || سوده شدن سم ستور. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «حفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر