معنی حفنة
6 بازدید
[ حُ / حَ نَ ] (ع اِ) کریشک. مغاک. سوراخ. (منتهی الارب). حفرة. (اقرب الموارد). || پُرِ دو مشت. (اقرب الموارد). || کوه. (منتهی الارب). ج، حُفَن.[ حَ نَ ] (ع اِ) یک مشت از طعام. مشتی از گندم و جو و جز آن. یا دو مشت وقتی که هر دو کف بهم آورده باشند. (منتهی الارب). پری یک مشت. مقداری که در کف دستی فراهم کرده گنجد. چیز اندک. || گو کف. ج، حفنات : مارمیت اذ رمیت فتنه ای صدهزاران خرمن اندر حفنه ای.مولوی.
کلمات همقافیه با «حفنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر