معنی حفن
6 بازدید
[ حُ فَ ] (ع اِ) جِ حُفنة و حِفنة. (منتهی الارب).[ حَ فَ ] (ع مص) قدم برگردانیدن گاه رفتن که خاک برانگیزد. وقت رفتن هر دو پا برگشتن چنانکه گرد برخیزد به سبب آن. (منتهی الارب).[ حَ ] (ع مص) دادن چیزی اندک یا یک مشت کسی را. (منتهی الارب). چیزی کسی را اندک دادن. (تاج المصادر بیهقی). کسی را چیزی اندک دادن. (دهار). اندک چیز دادن. (منتخب). || به مشت گرفتن چیزی. - حفن شی ء؛ کف مال کردن. گرفتن آن را بدو دست.[ حَ ] (اِخ) قریه ای است به صعید مصر. و بعضی گفته اند ناحیتی باشد از نواحی مصر. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حفن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر