معنی حفل
6 بازدید
[ حَ ] (ع مص) حفول. حفیل. احتفال. گردآمدن. (زوزنی). جمع شدن. گرد آمدن گروه: حفل قوم؛ مجتمع شدن آنان. || جمع شدن شیر و آب. پر شدن شیر در پستان. گرد آمدن آب و پر شدن. گرد آمدن شیر و امثال آن. گرد آمدن و پر شدن آب و شیر پستان. (تاج المصادر بیهقی). || پاک داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب). پاک دادن. (دهار). پاک شدن. (زوزنی). || زدودن. (تاج المصادر بیهقی). جلا دادن. روشن کردن. || آراستن. (منتهی الارب). || نیک باریدن باران. (تاج المصادر بیهقی). - حفل دمع؛ بسیار شدن اشک. - حفل سماء؛ نیک باریدن باران. (منتهی الارب).[ حَ ] (ع اِ) انجمن. (مهذب الاسماء). گروه. جمع و گروه مردم. (منتهی الارب). - جمعی حفل؛ مردمی بسیار. - حفلی از ناس؛ جمعی از مردم.[ حُ فْ فَ ] (ع اِ) جِ حافل. (منتهی الارب). رجوع به حافل شود.
کلمات همقافیه با «حفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر