معنی حفش
6 بازدید
[ حَ فِ ] (ع ص) بعیر حفش السنام؛ اشتر پیش کوهان ریش شده از اسفل تا به اعلی با سلامت بن کوهان. (منتهی الارب).[ حِ ] (ع اِ) دوکدان. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || خانهٔ خرد. (مهذب الاسماء). خانهٔ بسیار خرد که سقف آن نزدیک باشد. || خانهٔ از گلیم مو. || کوهان. || شرم. فرج. || درج. سله. || چیزی سوده و کهنه. || ظروف شکسته و بکار ناآینده از شیشه و جز آن. || جوال کلان و کهنه. ج، احفاش. (منتهی الارب).[ حَ ] (ع مص) حفش سیل؛ گرد آمدن سیل از هر جهت به یک جای. || حفش سیل موضعی را؛ برکندن آنرا. حفش باران زمین را؛ خراشیدن باران روی آنرا. (منتهی الارب). || گرد کردن. (منتهی الارب) (دهار). || برآوردن. || کوشیدن. || پی درپی خوش رفتن اسپ. || راندن. || گرد آمدن قوم بر کسی. || حفش سنام؛ ریش شدن پیش کوهان از اسفل تا اعلی و هنوز بن آن سالم بودن. || حفش سماء؛ باریدن باران بسیار در ساعت. || حفش زن شوی را؛ دوستی و وداد ظاهر کردن زن شوی را. (منتهی الارب). || آب دویدن از مطهرة. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «حفش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فش» برای سرودن شعر