معنی حفاوت
6 بازدید
[ حِ وَ ] (ع مص) حفایت. (منتهی الارب). رجوع بدان کلمه شود.[ حَ وَ ] (ع مص) مهربانی. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). مهربانی کردن. (منتهی الارب). || مهربانی و مبالغه کردن در اکرام کسی و اظهار شادمانی کردن به او. (اقرب الموارد): بمزید رأفت و حفاوت و مزایای اختصاص و قربت مخصوص می گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۷). خاص و عام را در کنف رأفت و حفاوت و رحمت گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۷). در معالجت مبالغت می کرد و اشفاق و حفاوت می نمود. (جهانگشای جوینی). || از حال کسی پرسیدن. بسیار سوآل کردن از حال کسی یا چیزی. (آنندراج) (اقرب الموارد). || الحاح. و از آن است: ماربة لاحفاوة. (منتهی الارب). || آشکار کردن شادی. || برهنه پای شدن. (دهار). برهنه پای رفتن. || گیاه از زمین برکندن.
کلمات همقافیه با «حفاوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر