معنی حفار
6 بازدید
[ حَ فْ فا ] (ع ص) آنکه زمین را کند. چاه کن. مقنی. (منتهی الارب). || گورکن. قبرکن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). منسوب بحفر یعنی گورکن. (الانساب). ج، حفارون. || آنکه اراضی بناهای منخسفه یا مخروبه قدیم را کند برای یافتن عتیقه ها. تیله کن.[ حَ ] (ع اِ) چوبی که آنرا خمانیده و در وسط سوراخ کرده میان خانه [ چادر خیمه ] تعبیه کنند و در سوراخ آن ستون میانه قائم گردانند. (منتهی الارب).[ ] (اِ) ظاهراً مرغی است و آنرا بلهجهٔ طبری وکا گویند: کبک و حفار هست کوک و وکا. (نصاب طبری).[ حُ ] (اِخ) نام موضعی میان یمن و تهامة.
کلمات همقافیه با «حفار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر