معنی حفا
6 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) پیزر. بردی. تک. دوخ. لوخ. پاپیروس پاپورس . و صاحب منتهی الارب گوید: حفا؛ گیاه بردی که در فارسی تک گویند یا بردی سبز که هنوز از بیخ برکنده نباشند و یا بیخ بردی سپید که آنرا خورند. (منتهی الارب). ریشهٔ سفید بردی. بیخ دوخ. || سودگی پای آدمی و سپل شتر و سم ستور. || برهنگی پای و بی کفشی. || (مص) برهنه پای رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). سوده پای گردیدن. || سوده سم گردیدن اسب. (منتهی الارب). || سوده سپل شدن بعیر. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «حفا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فا» برای سرودن شعر