معنی حظیرة
5 بازدید
[ حَ رَ ] (ع اِ) کنیف. خباک. (اسدی). اصیدة. وصیدة. شوغا. (صحاح الفرس). شوغاه شتر را. جایگاه گوسفند. جای شتر. شترخان. شوگاه اشتر. (مهذب الاسماء). خوابگاه شتر و گوسفند از نی و شاخ درخت. محوطه ای از خار و چوب و نی که برای حیوان سازند تا از سرما و باد ایمن شود. (اقرب الموارد): موسی (ع) بدان وقت که شبانی میکرد یک شب گوسپندان را سوی حظیره میراند، وقت نماز بود و شبی تاریک و باران به نیرو آمدی چون بنزدیک حظیره رسید... (تاریخ بیهقی ص ۲۰۱). ج، حظایر، حظیرات. || محوطه ای از چوب : هر یک از افراد امراء و آحاد کبراء حظیرهٔ مفرد بنا نهادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۲۳). || گور. قبر: تا یکی روزی بیامد با سعود گورها را برف نو پوشیده بود بانگش آمد از حظیرهٔ شیخ حی ها انا! ادعوک کی تسعی الی.مولوی. || جای خرما خشک کردن. جائی که خرما خشک کنند. ج، حظائر، حظار. (اقرب الموارد). || مال. (منتهی الارب). || نکدالحظیرة؛ کم خیر. بخیل. (اقرب الموارد). || حظیرةالقدس؛ حظیرهٔ قدس. بهشت. (دستوراللغة ادیب نطنزی). نامی است بهشت را. (مهذب الاسماء). (اقرب الموارد). نامی از نامهای بهشت. (مهذب الاسماء). میان بهشت. هر جای مقدس و مبارکی.[ حَ رَ ] (اِخ) الحظیرة. نام شهری از اعمال دجیل بنزدیک حربی، و از آنجا جامه های پنبه ای معروف خیزد که بدیگر جایها برند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حظیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر