معنی حظیة
5 بازدید
[ حَ یْ یَ ] (ع ص، اِ) تأنیث حظی. بهره مند. دولتی. (منتهی الارب). بخت ور. بختیار. کسی که مردم او را دوست دارند و مقام او بزرگ شمارند. (اقرب الموارد). || کنیزک که از زن پنهان دارند. (مهذب الاسماء). کنیزی که نزد پادشاه گرامی است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): والدهٔ او حظیه ای بود از حرم سلطان. (جهانگشای جوینی). ج، حظایا. || بهره. نصیب.[ حُ ظَیْ یَ ] (ع اِ) تیر کوتاه بی پیکان. (منتهی الارب). تیر کوتاه بقدر یک ذراع بدون پیکان. (از اقرب الموارد). - امثال: احدی حظیات لقمان؛ یضرت لمن یعرف بالشراره ثم جاءت منه صالحة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حظیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر