معنی حظی
4 بازدید
[ حَ ظی ی ] (ع ص) حظیظ. مرد دولتی. بخت مند. بختور. بختیار. حظ. محظوظ. (منتهی الارب). || بهره مند. (دهار). || مرد باقدر. (منتهی الارب). صاحب منزلت و نام. (غیاث). || (اِ) اسب هشتم در مسابقت. (مهذب الاسماء). اسب هشتم از ده یا دوازده اسب رهان در عرب. صاحب غیاث اللغات گوید: اسپ هشتم است و در نصاب بضرورت نظم بمحل هفتم واقع شده ، لکن صاحب منتهی الارب و دهار اسب هفتم گفته اند. آنکه در سبق مرکوب او در مرتبهٔ هشتم است.[ حَ ظی ی ] (ع ص) حظیظ. مرد دولتی. بخت مند. بختور. بختیار. حظ. محظوظ. (منتهی الارب). || بهره مند. (دهار). || مرد باقدر. (منتهی الارب). صاحب منزلت و نام. (غیاث). || (اِ) اسب هشتم در مسابقت. (مهذب الاسماء). اسب هشتم از ده یا دوازده اسب رهان در عرب. صاحب غیاث اللغات گوید: اسپ هشتم است و در نصاب بضرورت نظم بمحل هفتم واقع شده ، لکن صاحب منتهی الارب و دهار اسب هفتم گفته اند. آنکه در سبق مرکوب او در مرتبهٔ هشتم است.[ حَ ظا ] (ع اِ) شپش. (منتهی الارب).[ حِ ظا ] (ع اِ) بهره. حظو. ج، احظ. جج، اَحاظ. || جِ حُظوَة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حظی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظی» برای سرودن شعر