معنی حطیم
5 بازدید
[ حَ ] (ع، ص اِ) شکسته. || اسب شکستهٔ زبون حال از پیری. || گیاه باقی ماندهٔ سال پیش. (منتهی الارب). || دیواری است بیرون خانهٔ کعبه از سوی مغرب. (مهذب الاسماء). کنارهٔ کعبه یا دیوار کعبه یا آنچه میان رکن و زمزم و مقام است و بعضی حجر را نیز افزوده اند یا از مقام تا دروازهٔ کعبه یا مابین رکن اسود تا دروازه تا مقام که در آنجا مردم بخضوع و خشوع دعا کنند و بجاهلیت در آنجا سوگند خوردندی. (منتهی الارب). بین رکن الاسود و مقام ابراهیم است و بعضی گفته اند آن سنگ از کعبه که ناودان در آن جای دارد نیز حطیم است. (مراصد الاطلاع). سنگ کعبه ما بین رکن و زمزم و دیوار بیرون خانهٔ کعبه بجانب مغرب که آنجا ناودان کعبه است. (غیاث، بنقل از منتخب و لطائف). سنگ کعبه یا مابین رکن و زمزم و مقام یا از مقام تا در کعبه. || (اصطلاح فقه) مقام ابراهیم : تیغ بر دوش نه و از دی و از دوش مپرس گر بخواهی که رسد نام تو تا رکن حطیم. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص ۳۹). باد میدان تو زمحتشمان چون بهنگام حج رکن حطیم. (از تاریخ بیهقی ص ۳۸۹). بزمزم و عرفات و حطیم و رکن و مقام بعمره و حجر و مروه و صفا و منی. ادیب صابر. ولایت بر مدرجهٔ کعبهٔ معظم و حریم مکرم و حطیم و زمزم بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). چون همی آورد امانت را ز بیم شد بکعبه و آمد او اندر حطیم.مولوی. و در دو بیت ذیل مولوی ظاهراً از حطیم معنی دیگر مراد است: تا شود زفت و نماید آن عظیم چون درآید سوی محفل در حطیم.مولوی. روح را از عرش آرد در حطیم لاجرم مکر زنان باشد عظیم.مولوی. و رجوع به معجم البلدان و حبیب السیر ج ۱ ص ۱۱۰ و ۲۳۲ و الموشح ص ۲۱۳ شود.[ ] (اِخ) حظیم. صحابیست. و از او یک حدیث منقول است. (قاموس الاعلام ترکی).[ حُ طَ ] (اِخ) تابعی است.
کلمات همقافیه با «حطیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر