معنی حطر
5 بازدید
[ حَ ] (ع مص) زه کردن کمان را. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || بر زمین افتادن و این با فعل مجهول بکار رود. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || گائیدن زن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ذیل اقرب الموارد). آرمیدن با زنی. || تراشیدن شمشیر چیزی را و بر زمین انداختن. (آنندراج).[ حَ طَ ] (اِخ) دهی از دهستان یالرود بخش نور شهرستان آمل. با آب و هوای کوهستانی سردسیر. دارای ۳۰۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. در زمستان اکثر برای تأمین معاش بحدود مازندران میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «حطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر