معنی حطاب
6 بازدید
[ حَ طْ طا ] (ع ص) هیزم فروش. (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء). هیمه گردکن. هیمه فروش. منسوب به حطب. (الانساب). || بعیرحطاب؛ شتر که خرده چوب و هیزم ریزه ها خورد. (از منتهی الارب).[ حِ ] (ع مص) هو قطع الکرم حتی ینتهی الی حد ماجری فیه الماء. (مجدالدین) (منتهی الارب). بریدن انگور. (آنندراج) (منتهی الارب).[ حَ طْ طا ] (اِخ) ابن حارث. صحابیست و بعضی به خاء معجمه گفته اند. وی از مهاجرین حبشه است و در راه حبشه وفات کرد.[ حَ طْ طا ] (اِخ) ابن حَنَش. نام سواری مشهور. (منتهی الارب).[ حَ طْ طا ] (اِخ) رازی، مکنی به ابی عبداللََّه. او راست: کتاب المشیخة و کتاب السداسیات. وی در نیمهٔ دوم سدهٔ پنجم و نیمهٔ اول قرن ششم هجری میزیست.[ حَ طْ طا ] (اِخ) (۹۰۲ -۹۵۴ هـ . ق.). محمدبن محمدبن عبدالرحمن رعینی مالکی که در طرابلس وفات یافت. او راست: ۱- تحریرالکلام فی مسائل الالتزام که ۱۳۰۵ هـ . ق. در ۱۸۴ صفحه بچاپ رسیده است. ۲- قرةالعین که شرح ورقات امام الحرمین است. ۳- متممةالاجرومیة. ۴- مواهب الجلیل. شرح مختصر ابی الضیاء سیدی خلیل. و در حاشیهٔ آن التاج و الاکلیل لمختصر خلیل تألیف ابی عبداللََّه العبدری الشهیر بالموافق است. در باب فقه مالک. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «حطاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر