معنی حضو
6 بازدید
[ حَ ضْ وْ ] (ع مص) آتش افروختن. (تاج المصادر بیهقی). افروختن آتش. (مهذب الاسماء). واشورانیدن آتش. (دهار). آتش فاشورانیدن. (زوزنی). کاویدن و زیر ورو کردن اخگرهای آتش فرومرده را. (منتهی الارب). حرکت دادن اخگرهای آتش را. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «حضو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضو» برای سرودن شعر