معنی حضارت
6 بازدید
[ حِ / حَ رَ ] (ع اِ) شهر. حضر. || (اِمص) اقامت در شهر. (آنندراج). مقیم بودن. به حضر اقامت کردن. مقابل بداوت. شهرنشینی. رجوع به حضارة شود.[ حَ رَ ] (ع مص) حاضر آمدن. || حاضر کردن. || مقیم شدن بشهر. مقیم بودن به حضر. اقامت کردن. مقابل بداوت.
کلمات همقافیه با «حضارت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر