معنی حصینی
5 بازدید
[ حُ صَ ] (ص نسبی) نسبت به حصین. و علی بن محمد حصینی بدین نسبت معروف است. (الانساب سمعانی).[ حُ صَ ] (اِخ) ابوبکر. از اولیا و صاحب کرامت بود و ابوالولید هاشم بن شعبان داستانی از وی نقل کرده است. قبرش در حصین کنار نهر خابور میباشد. (معجم البلدان).[ حُ صَ ] (اِخ) ابوالحسین عبدالواحدبن محمد الحصینی. از اصحاب شاگردان ابی علی جبایی است. (ابن الندیم).[ حُ صَ ] (اِخ) ابوالعباس. او را عبداللََّه وزیر متوکل بزمان خلافت متوکل به کاتبی منتصر تعیین کرد و سپس وی با عبداللََّه در امر کشتن متوکل و برداشتن منتصر بخلافت همدست شد. رجوع به عیون الانباء ج ۱ ص ۱۳۸ شود.[ حُ صَ ] (اِخ) ابوالعباس. یکی از اعیان دورهٔ خلافت راضی باللََّه عباسی است. آنگاه که ابن المقفع را بازداشتند ابوعلی عبدالرحمان بن عیسی وزیر او را به ابی العباس حصینی سپرد تا هزارهزار دیناری را که خط ستده بودند، بشکنجه و تعذیب از ابن مقله مستخلص دارد. و حصینی امر مناظرهٔ او را به ابی القاسم عبیداللََّه بن عبداللََّه اسکافی معروف به ابی نعره، و مطالبه را به استوایی محول کرد. و هم پس از قطع دست ابن مقله، حصینی، ابوالحسن ثابت بن سنان بن ثابت بن قره را بزندان فرستاد تا بمعالجهٔ جراحت دست مقطوع او پردازد. (عیون الانباء ج ۱ ص ۲۲۴، ۲۲۵).
کلمات همقافیه با «حصینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر