معنی حصیری
5 بازدید
[ حَ ] (ص نسبی، اِ) از حصیر. منسوب به حصیر. فروشنده و بافندهٔ حصیر. || دکان حصیرباف. || قسمی کلاه که از نی یا کاه و امثال آن کنند. || قسمی تزیین در بنائی.[ حَ ] (ع اِ) منسوجی بوده است از کاه و یا خوص و امثال آن : صوف گرما بود و جنس حصیری سرما رخت زرواست خزان جامهٔ بز است بهار. نظام قاری. گه حصیری گشاد و صندل باف گاه ترغو و قیف و لاکمخا.نظام قاری.[ حَ ] (اِخ) در بعض نسخ خطی لغت نامه اسدی بیت ذیل به حصیری نسبت داده شده است و ظاهراً خطیری درست باشد و حصیری مصحف آن است چه ابیات دیگری نیز از این وزن و قافیه در همین لغت نامه بنام خطیری آمده است: چه زنی طعنه که با حیزان حیزند همه که توئی حیز و توئی مسخره شنگ و مشنگ. خطیری. رجوع به خطیری شود.[ حَ ] (اِخ) تخلص سابق بساطی بوده. رجوع به بساطی سمرقندی شود.[ حَ ] (اِخ) بصری. رجوع به ابوزرعه بصری و تاریخ گزیده چ عکسی ص ۷۹۵ شود.[ حَ ] (اِخ) محمدبن ابراهیم بن انوس. رجوع به محمدبن ابراهیم... شود.[ حَ ] (اِخ) محمودبن احمدبن عبدالسیدبن عثمان، ابوحامد جمال الدین بخاری حصیری، رئیس حنفیان در محلهٔ حصیربافان بخارا در ۵۶۴ هـ . ق. / ۱۱۵۱ م. متولد گشت و در ۶۳۷ هـ . ق. / ۱۲۳۹ م. درگذشت. او راست: «الطریقة الحصیریة» «الخیر المطلوب» «شرح الجامع الکبیر». (از الاعلام زرکلی ص ۱۰۰۹ از الفوائد البهیة ص ۲۰۵ و فهرست کتب خانه ج ۳ ص ۴۵ و ۲۴۳).
کلمات همقافیه با «حصیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر