معنی حصیدة
5 بازدید
[ حَ دَ ] (ع ص، اِ) تأنیث حصید. کشت دروده. درویده. بدروده. بدرویده. || زیرنای کشت نزدیک زمین که داس بدان رسیدن نتواند. (منتهی الارب). بن شوی غله که در زمین ماند. (مهذب الاسماء). || کشت زار.
کلمات همقافیه با «حصیدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر