معنی حصید
4 بازدید
[ حَ ] (ع ص) محصود. دروده. درویده. درویده شده. بدروده. بدرویده. کشت دروده. (دهار). - حبل حصید؛ رسن محکم و استوار تافته و همچنین زه حصید و زره حصید و امثال آن. ج، حصاید. - زرع حصید؛ کشت دروده. محصوده. - امثال: الناس حصیدالسنتهم.[ حَ ] (اِخ) نام موضعی است بعراق در جزیرة. (معجم البلدان).[ حُ صَ ] (اِخ) وادیی است به شام میان کوفه و شام. و جنگی میان ایرانیان و عرب در آن رخ داده به سال ۱۳ هـ . ق. (معجم البلدان). و در آن جنگ روزبه و روزمهر دو سردار ایرانی کشته شدند. وقفقاع این شعر بسرود: ألا أبلغا أسماء ان خلیلها قضی وطراً من روز مهر الاعاجمِ غَداة صبحنا فی حصید جموعهم بهندیة تفری فراخ الجماجمِ.
کلمات همقافیه با «حصید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر