معنی حصیب
5 بازدید
[ حُ صَ ] (اِخ) وادیی است به یمن و زبید در این وادی واقع است. و زنان حصیب بحسن و جمال بر دیگر زنان یمن فایقند و از این جاست مثل: اذا دخلت الحصیب فهرول. یاقوت از جمحی نقل کند که حصیب نام آن شهر است و زیبد نام وادی آن است. و نسبت بدان حصیبی است. (معجم البلدان).[ حُ صَ ] (اِخ) صحابی است و حدیثی بدو منسوب است. (الاصابة ج ۲ ص ۷۹).[ حُ صَ ] (اِخ) او راست: کتاب البیطرة. (ابن الندیم).[ حُ صَ ] (اِخ) او راست: الموالید و تحویلها فی احکام النجوم. (کشف الظنون).
کلمات همقافیه با «حصیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر