معنی حصون
6 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) جِ حصن. (ترجمان عادل). دزها. دژها. قلعه ها: معاقل و حصون هند بر دست لشکر او زیر و زبر گردید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۴۱۷). پاک بنائی که برسازد حصون در جهان غیب از گفت و فسون.مولوی. راه لذت از درون دان نی برون ابلهی دان جستن از قصر و حصون.مولوی.[ حَ ] (ع ص) مرد پرهیزکار. (غیاث از لطایف).
کلمات همقافیه با «حصون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر