معنی حصور
9 بازدید
[ حَ ] (ع ص) تنگدل. بخیل. || ناقهٔ تنگ سوراخ پستان. اشتر که سوراخ پستان بسته بود. (آنندراج). || مردی که از آرامش با زنان پرهیز کند با قدرت. یا مرد بازداشته شدهٔ از آرامش با زنان، یا آنکه به زن رغبت نکند. آنکه با وجود مردی به زن میل نکند. (غیاث). آنکه گاهی با زنی نزدیک نشده باشد. خویشتن دار. آنکه از زنان پرهیزد با توانائی. آنکه حاجتش نبود بزنان. (السامی فی الاسامی). پاکدامن. پارسا. (نصاب الصبیان). آنکه با زنان نزدیکی نکند. (مهذب الاسماء) (ترجمان عادل). || مرد بریده شرم و خصیه برآورده. || مرد ترسان. || مرد بازایستندهٔ از چیزی. || مرد نهان دارندهٔ راز. خوددار از حرام.[ حَ ] (اِخ) لقب یوحنا المعمدان. (اقرب الموارد). لقب یحیی بن زکریا. (ترجمان عادل). {/Bأَنَّ اَللََّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی ََ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اَللََّهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً. ۹-۲۰۳:۳۹/}(قرآن ۳/۳۹). چون از ازدواج خودداری میکرد.[ حُ ] (اِخ) دهی از دهستان ورزق بخش داران شهرستان فریدن. واقع در ۱۱ هزارگزی باختر داران و یک هزارگزی شوسهٔ ازنا به اصفهان. در دامنهٔ کوه واقع است، و با آب و هوای سردسیر. سکنه ۶۱۰ تن. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، انگور، سردرختی. شغل اهالی زراعت. صنایع دستی آن جاجیم و قالیچه بافی. راه آن ماشین رو است. زیارتگاه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «حصور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر