معنی حصو
7 بازدید
[ حَ صْ وْ ] (ع مص) بازداشتن. منع. (تاج المصادر بیهقی). منع کردن. مانع شدن. || درد کردن روده ها. (آنندراج). || حصو یا حصی ارض؛ سنگ ریزه ناک شدن آن. سنگ ریزه شدن کمیز در مثانه. (یادداشت مؤلف). || زدن کسی یا چیزی با سنگ ریزه. و رجوع به ذیل قوامیس دزی ج ۱ ص ۲۹۷ شود.
کلمات همقافیه با «حصو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صو» برای سرودن شعر