معنی حصری
6 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) کشتی خرد که بسازند از کرته و گیاه. (مهذب الاسماء). در نسخه ای: از کرنه و گیاه.[ حُ ] (ص نسبی) سمعانی گوید: نسبت است به حُصر. جِ حصیر.[ حُ ] (اِخ) حصیری. شاعری فارسی زبان. در بعضی نسخ خطی لغت نامهٔ اسدی بیت ذیل از او برای شنگ و مشنگ شاهد آمده است و در نسخهٔ دیگر خطیری است . و ظاهراً این از قصیده ای در جواب قریع الدهر بوده است: چه زنی طعنه که با خیران خیرند همه که توئی خیر و توئی مسخره و شنگ و مشنگ. رجوع به خطیری شود.[ حُ ] (اِخ) بغدادی ابوالحسن علی. بصری بود و ببغداد نشستی و صحبت با شبلی داشتی. معبر عظیم بود و با اصحاب خود سماع کردی. در پیش خلیفه او را غمز کردند. خلیفه از وی تحقیقاتی کرده و رهایش کرد. (از تذکرة الاولیاء ج ۲ صص ۲۸۸ -۲۹۱). وی به سال ۳۶۱ هـ . ق. در بغداد درگذشت. (تاریخ گزیده چ عکسی ص ۷۸۳).[ حُ ] (اِخ) علی بن عبدالغنی. ملقب به شیخ القراء. مقری است.[ حُ ] (اِخ) قیروانی ابراهیم بن علی بن تمیم، مکنی به ابی اسحاق (۳۹۰ - ۴۵۳ هـ . ق.). شاعری از مردم قیروان علاوه بر کتبی که در ذیل نام او ابراهیم بن علی... بدو نسبت داده شد، او راست: کتاب نورالطرف و نورالظرف. رجوع به ابراهیم بن علی... در این لغت نامه و عیون الانباء جزء اول ص ۱۳۹ و معجم الادباء ج ۱ ص ۳۸۵، و ابن خلکان ج ۱ و ص ۱۵ و تتمهٔ صوان الحکمة و قاموس الاعلام ترکی و اعلام زرکلی و خاندان نوبختی و معجم المطبوعات شود.[ حُ ] (اِخ) قیروانی علی بن الحصری، مکنی به ابی الحسن. شاعری است قیروانی و او پسرخالهٔ حصری، ابراهیم بن علی بن التمیم قیروانی است. (روضات الجنات).[ حُ ] (اِخ) نصربن ابوالفرج. ملقب به برهان الدین و مکنی به ابی الفتوح و معروف به حصری. محدث است. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «حصری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر