معنی حصرمة
5 بازدید
[ حِ رِ مَ ] (ع اِ) یکی حصرم. یک حبهٔ غوره. || یک خرمای نارسیده. ج، حصرم.[ حَ رَ مَ ] (ع مص) بخیلی. (منتهی الارب) (آنندراج). || پرکردن، چنانکه مشک را از آب. || حصرمهٔ قوس؛ بزه کردن کمان را. سخت بزه کردن کمان. (مهذب الاسماء). || حصرمهٔ قلم؛ تراشیدن خامه را. || حصرمهٔ حبل؛ سخت تافتن رسن را. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «حصرمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر