معنی حصر
6 بازدید
[ حَ ] (ع مص) حصر چیزی؛ وارسیدن همهٔ آنرا. فراگرفتن همه را. گرد گرفتن کسی را. احاطه کردن. || محاصره کردن. اندر حصار کردن. (تاج المصادر بیهقی). در حصار کردن : اعداش را نبد مدد الاّ عذاب و حصر خوش باد آن پسر که پدر باشدش چنان. منوچهری. بر سریر جاه بادی متکی حاسدان جاه تو در حبس و حصر.سوزنی. || شمردن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). چو این اوصاف نیکو حصر کردم با خرد گفتم بدین دعوی که برخیزد در این معنی چه فرمائی. انوری. بلند پایهٔ قدرش چه جای فهم و قیاس فراخ مایهٔ فضلش چه جای حصر و بیان. سعدی. || بازداشتن. (تاج المصادر بیهقی) (مهذب الاسماء) (دهار) (ترجمان عادل). بازداشتن از سفر و غیر آن. || محدود کردن. منحصر کردن. محصور کردن. || قبض آوردن شکم. شکم گرفتن. شکم بگرفتن. (زوزنی) (ترجمان عادل) (تاج المصادر بیهقی). || تنگدل شدن. || تنگ گرفتن بر کسی. || حصار بر شتر بستن. پالان بستن شتر را. || حصر به سر. نگاه داشتن راز در سخن. || (اصطلاح معانی و بیان) قصر؛ اثبات حکم برای چیزی و نفی آن از ماعدای آن. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود: هست ایاک نستعین هم بهر حصر حصر کرده ست استعانت را و قصر.مولوی. || ممنوع و بازداشته شدن از هر چیزی که باشد. || عاجز شدن از چیزی. درماندن. (تاج المصادر بیهقی). ماندگی. درماندگی. || درمانده شدن. (ترجمان عادل). || تنگی سینه. || حصر کردن به؛ قصر کردن به. اقتصار کردن به. منحصر کردن به. بسنده کردن به. وقف. || (اصطلاح فقه) بعلت مرض از وصل بمکه یا عرفات و مشعر ممنوع شدن محرم. و چنین کس حیوانی را که بقربانی تخصیص داده بوده است یا حیوانی دیگر و یا قیمت آن را بمکه ارسال می کند و پس از انجام تقصیر محل میشود. || آوردن چیز بشمار معین و محدود. (از تعریفات جرجانی ص ۶۰). - بی حد و حصر؛ بیشمار. بی مر. بی قیاس که بشمار ناید از بسیاری. - حصر کلی در جزئی؛ (اصطلاح منطقی) مانند حصر نوع در جنس. رجوع به تعریفات جرجانی و کشاف اصطلاحات الفنون شود. - حصر وراثت؛ (اصطلاح حقوقی جدید) انجام تشریفات قانونی برای به رسمیت شناخته شدن و محدود شدن وارثان شخص درگذشته.[ حَ صِ ] (ع ص) بخیل. مردی گران جان که هیچ خیر ندهد. (مهذب الاسماء). فرومایه. || بسته. || عاجز. || مرد رازدار.[ حَ ] (ع اِ) احاطه. محاصره. و در فارسی با فعل کردن و شدن صرف شود.[ حُ صْ / حُ صُ ] (ع اِمص) شکم گرفتگی. احتباس غایط. (ناظم الاطباء). گرفتگی شکم. (بحر الجواهر) (مهذب الاسماء). شکم گرفتگی. بسته شدن شکم. بستگی. یبوست. سدة.[ حَ صَ ] (ع مص) تنگ دل شدن. (آنندراج). || بسته شدن در سخن گفتن. (زوزنی) (آنندراج). || بخیل بودن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِمص) تنگدلی. || بخل. || بستگی در سخن. (ناظم الاطباء).[ حُ صُ ] (ع اِ) جِ حصیر. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «حصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر