معنی حصار کردن
6 بازدید
[ حِ کَ دَ ] (مص مرکب) محاصرت کردن. به حصار درآوردن دژ یا جائی را: بی در و روزن بسی حصارستان بی در و روزن کس حصار کند.ناصرخسرو. یک نیمهٔ آن محکم است [ از ابرج ] و یک نیمه محکم نیست چنانک حصار توان کردن و بستدن. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۵۷). || به حصار درآمدن برای استحفاظ. حصار گرفتن : ز آمدن مرگ شماری بکن میرسدت دست حصاری بکن.نظامی.
کلمات همقافیه با «حصار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر