معنی حشیشة
5 بازدید
[ حَ شَ ] (ع اِمرکب) گیاه. یک لاغ گیاه یا گیاه خشک. یکی حشیش. || اسم اصطلاحی قنب. || حشیش الاودیة. || اسم اصطلاحی حشفیفل یعنی شقاقل است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). || قنب الهندی. (ابن البیطار). کانابیس اندیکا. قلقشندی گوید: قاضی حسین داد و ستد حشیشه را موجب فسق داند اما برای آن حد (نوعی تعزیر و مجازات بدنی که از طرف شرع معین شده) معین نکرده است. و ابن العسقلانی کتابی دربارهٔ حشیشه ساخته و به نام «تکرمة المعیشة فی ذم الحشیشة» نامیده است. (صبح الاعشی ج ۱ ص ۱۴۶).
کلمات همقافیه با «حشیشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر