معنی حشو لوزینج
6 بازدید
[ حَ شْ وِ لَ نَ ] (ترکیب وصفی) حشو لوزینه، حشو ملیح. رجوع به حشو لوزینه شود. حکی عن صاحب بن عباد انه کان یقول اذا سمع قول عوف بن محلم: ان الثمانین و بلغتها قد احوجت سمعی الی الترجمان فقال بلغتها حشوة ولکنها حشوة اللوزینج. (الجماهر فی الجواهر للبیرونی): دی باد عید که بر صدر روزگار همواره عید باد بتائید کردگار بر عادت از وثاق بصحرا برون شدم با یک دو تن رفیق ز ابناء روزگار. در این شعر جملهٔ معترضهٔ «که بر صدر روزگار همواره عید باد بتأیید کردگار» حشو ملیح میباشد.
کلمات همقافیه با «حشو لوزینج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر