معنی حشوی
5 بازدید
[ حَ شْ ] (ص نسبی) منسوب به حشو. || بیهوده گوی. یاوه سرای. || معائی. || تشریح حشوی. آن قسمت از دانش تشریح که متعلق است به احشاء. || حشوی یا منجم حشوی؛ منجمی که از تأثیر کواکب در زمین و در شقاوت و سعادت مردمان بحث کند. احکامی. منجم احکامی.[ حَ شْ ] (اِخ) ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن حشوی شود.
کلمات همقافیه با «حشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر