معنی حشوش
4 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) جِ حَشّ. بستانها. بوستانها: حشوش ثلاثهٔ ارض؛ اردبیل و عمان و هیت است. || ادب جای. حاجت جای. (منتهی الارب).[ حُ ] (ع مص) خشک شدن. خشک شدن بچه در شکم. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «حشوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر